تبليغاتX
....باز باران با ترانه

....باز باران با ترانه

BaRaN

برمیگردیم!

سلام به همه ي دوستان با مرام

من برگشتم..بعد از 10 ماه..

ممنونم از بعضي دوستاي گل كه لطف داشتنو توو اين مدت هم ازم غافل نبودن

قربون معرفت همتون

اره ديگه..برگشتيم خلاصه !

 

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر از دوست...

بر درش برگه گلي ميكوبم

روي ان با قلم سبز بهار مينويسم اي يار

خانه ي دوستي ما اينجاست!

تاكه ديگر نپرسد سهراب

خانه ي دوست كجاست؟!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/04/19ساعت 0:42  توسط نازنین  | 

خداحافظ با مرام ها

سلام به همه ي دوستاي عزيزم...

باز هم رسیدیم به جدایی و دل کندن...

اومدم بگم كه اينجا اخرشه!!

         ديگه براي نوشتن انگيزه اي ندارم...ميخوام تعطيلش كنم اينجا رو....

يه قفل ميزنم در اين وبلاگ و ميرم....

اگه احيانا دلتون رو نخواسته شكوندم ببخشيد منو.... از اينكه اين مدت باهام بوديد ممنون ...

دوستتتون دارم              

دلم براي همتون تنگ ميشه...

براي هميشه:

           خداحافظ

پ نوشت:برام يه مشكل خيلي بزرگ پيش اومده...ازتون ميخوام دعام كنين..

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/07/08ساعت 2:0  توسط نازنین  | 

جدایی

قسم نخور،گريه نكن ميدونم

كه مثله من هيچكيو دوس نداشتي...

                   خوب ميدونم سخته شايد نتوني نبودنه منو دووم بياري....

فاصله ي ميونه ما عزيزم....فاصله ي زمينو اسمونه.....

اگه ميخوام ديگه با هم نباشيم....واسه خودم نـــــــــــــه واسه هر دومونه.........

 

(آخ که چقد این اهنگ سامان همتی رو دوس دارم.اره عزیزم اگه گفتم جدا شیم واسه هردومون بود...)

 

اينجوري عمرمون تباه ميشه..اينجوري ما فقط به غم ميرسيم........

غصه نخور جدايي اخرش نيس               

                                      قسمتمون باشه بهم ميرسيــــــــــــم.................

            ميدوني خيلي وقته ميخوام بگم..

                             اما تو ميخنديو كم ميارم...

فكر نكني كه گفتنش ساده بـــــــــــــــود،        فكر نكني ديگه دوستت ندارم.............

.

.

فاصله ي ميون ما عزيزم ...فاصله ي زمينو اسمونه...

اگه ميخوام ديگه با هم  نباشيم...واسه خودم نه واسه هردومونه...

                  اينجوري عمرمون تباه ميشه....اينجوري ما فقط به هم ميرسيم........

                ـــــــــــــــــــــ غصه نخور جدايي آخرش نيس ـــــــــــــــــــــ

نذار كه شرمنده ي اشكات بشم،نگو واسه جدايي خيلي زوده...

برو سراغه زندگيتو فكر كن هيچي ميونه ما دوتا نبوده!!!

 .

.

.

(نمیدونم دیگه میای اینجا یا نه ولی اگه اومدی بدون تا اخر عمر به یادت و عشقت زندم.....حتی اگه واقعا بری سراغ زندگیتو فکر کنی هیچی میونه ما دوتا نبوده)

 

    

+ نوشته شده در  جمعه 1389/07/02ساعت 19:57  توسط نازنین  | 

خداحافظ.......

برو ای خوب من ، هم بغض دریا شو ، خداحافظ !

برو با بی کسی هایت هم آوا شو ، خداحافظ!

تو را با من نمی خواهم که « ما » معنا کنم دیگر …

برو با یک « من» دیگر بمان « ما » شو ، خداحافظ !

.

.

.

.

اين بار همه ي حرفام يه سواله و منتظر جواباتونم.

واقعا چيزي به نام عشق وجود داره؟اگه اره بگيد  عشق يعني چي؟خيلي داغونم و منتظر..............


 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/06/17ساعت 14:56  توسط نازنین  | 

الهی اینقد زنده بمونم تا نتیجه هامو بفرستم خونه ی بخت!

يك دانه چوب كبريت
شمع تولدم بود
مهمان من در اين جشن
تنها دل خودم بود
شايد به كارهايم
يا شعر من بخندي
كيك تولدم بود
يك تكه نان قندي
يك مورچه مرا ديد
يك ذره كيك هم خورد
يك ريزه كند و آن را
با خود به لانه اش برد
در راه هر كه را ديد
دعوت به جشن ما كرد
برگشت و چند مهمان
همراه با خود آورد
با اين كه دوستانش
خيلي زياد بودند
از كيك كوچك من
خوردند و شاد بودند

 

 

تولدم مبارك!!!.

بازم يك شهريور و باز هم يه سال گذشت...چندتا تولد ديگه برام مونده؟

يعني يه سال ديگه همچين وقتي هنوز هستم ؟

تولده امسالم خيلي باحال بود.خيلي سوپرايز شدم

.كسايي كه حتي فكرشم نميكردم اسمم يادشون باشه بهم تبريك گفتن.

الان كيك تولدم رو ميل كرديمو اومدم تا بنويسم از خودم.از خودم كه يه سال

بزرگتر شدم از خودم كه هرسال كه ميگذره ادم هاي دور و اطرافمو بهتر

ميشناسم.تو اين يك سال يك نفر رو كه سالها باهاش بودمو نشناختم.!،كسي كه از

دوران بچگي  باهاش بودمو نفهميدم حتي واسش مهم نيستم روحالا شناختم.

تو اين يك سال متوجه ي كسايي شدم كه هميشه دوسم داشتنو نگرانم بودن و من

ازشون غافل بودم.....تنهايي خيلي ها رو پر كردم و به جاش خودمو از يكي

گرفتم.از يكي كه ميگفت با منه ولي نبود.

رو خيلي ها داد كشيدم.شايد دل كسي رو شكوندمو نفهميدم. شايد باعث گرفتن

دل كسي و شايد حتي اشك ريختنش شدمو نفهميدم.خلاصه بزرگتر شدنمو جدي

 حس كردم! شب تولدمه و من تصمیم دارم تا اخر عمرم وقتي قولي ميدم تا دم مرگ

پاش بمونم و زيرش نزنم و اينكه جلوي نفس و هوسمو تا ميتونم بگيرم.هرچند

الان هم تقريبا همينطوره.

و در نهايت امسال كسي وارد زندگيم شد كه اگه از دستش بدم تا اخر عمر تنها

ميمونم.عزيزترين فرد زندگيمه.به معناي كامل كلمه ي آقاس. بخدا تا نداره.

امروز بهم هديه داد . يه هديه متفاوت

 و دوست داشتنی.

 خدايا خودمو خودش تا صد سال زنده باشيم!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/02ساعت 4:44  توسط نازنین  | 

ماه رمضونتون قشنگ!

سلام.ماهه قشنگه همتون مبارك نماز و روزه هاتونم قبول باشه.ببخشيد كه

زودتر نگفتم چون نشد.

هميشه ماه رمضون براي همه ي مسلمونا از همه ي ماه ها قشنگتر بوده ولي

امسال ...ناشكري نباشه ولي دلم گرفت وقتي كه امسال با ذوق و شوق

 تلويزيون رو روشن كردم تا بشينم پاي برنامه ي ماه عسل و........ عجب

خورد تو ذوقم ها! دكور مسخره و تو دل نرو سرد وسوت و كور مجري

گرامي هم يه كاغذ گرفته بود دستش و داشت روخواني ميكرد همه ي قشنگي

ماه عسل به اجراي قشنگه احسان عليخاني بود حالا برداشتن بازيگر اوردن

اونم چه بازيگري جاي احسان! دلم گرفتو خاموش كردم گفتم عيبي نداره بيخيال.

حالا اينو بيخيال با اينكه ماه عسل حالو هواي خاصي به ماه رمضون ميداد ولي

خب چاره چيه صدا و سيماس ديگه. دم اذون هرچي منتظر ربناي قشنگ استاد

 شجريان بودم پخش نشد كه نشد.اي خدااااااااااااا...اخه چرا ديگه ربناي استاد

پخش نميشه ؟چرا؟

ماه رمضون بود و همين ربناي استاد و حالو هواي قشنگه دم اذان و

افطار...اخه دين و ايمونم سياست سرش ميشه؟

اخه چرا بايد جوري شه كه خود استاد هم نخواد كه صداش پخش شه؟چرا؟

بازم دلم گرفت.چرا بايد اينجور باشه؟الان نزديك يه هفته از ماه مبارك گذشته

ولي انگار نه انگاركه ماه رمضانه....

راستي اگه شما دل و دماغشو دارين حتما سر نماز و سفره ي افطار دعام كنيد. با

اجـــــــــــــــــازه.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/05/26ساعت 18:21  توسط نازنین  | 

بله برون فاطي!!!

پريشب بله برون ابجيم بود.چند روزديگه هم عقد كنونشه ومن هنوز

نتونستم باور كنم. دلم خيلي گرفته.پريشب كه انگشتر رو گذاشتن دست

فاطي و خواهراقا مهدي (شادوماد)كل كشيد دوست داشتم بشينم گريه كنم !!!

چون اون كل به معناي خيلي چيزا بود.

يعني فاطي از تو مجردي پر.يعني ديگه نميشه هر شب  تا صبح بيدار

بمونيم و  با هم حرف بزنيم يعني ديگه نميشه هر وقت خواستيم بريم

بيرون با هم ديگه.

ميدونم اخلاقش خيلي عوض ميشه ميدونم ديگه هيچوقت مثل حالا

نميشه خيلي بده كه ديگه اين روزا هيچوقت تكرار نميشه...

 بيخيال انگار نه انگار كه فاطي داره عروس ميشه و من بايد خوشحال

باشم.مهدي دزفول نيست 3 روز ديگه مياد و ميرن براي تكميل خريدها

و بعد انشاالله مراسم عقد. اميدوارم لايق خواهر گلم باشه و اميدوارم كه

خوشبخت شن.

انگار همين ديروز بود كه با هم بازي ميكرديم انگار همين ديروز بود

كه فاطي دبستان بود و من هنوز مدرسه نميرفتم و وقتي مشق هاشو

 مينوشت مينشستم كنارش و با حسرت نيگا ميكردم. چه زود تموم

 شد.اينم همه ي عمر مجردي ابجيم بود!.اي خداااااااااااااا....  خدايا از

ته دلم براش دعا ميكنم كه زندگي خوبي داشته باشه و جواب

همه ي صبوري و پاك بودنش بشه يه انتخاب خوب يه  زندگي خوب و

 عالي. بشه يه شوهر خوب ونمونه.تا آپ بعدي زت زياد!!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1389/05/20ساعت 17:5  توسط نازنین  | 

مدرسه ی ما

امروز ياد كلاس و بچه ها افتادم.امسال خيلي خوش گذشت تقريبا همش

 

رو همه ي سال رو خنديديم. از تعد هاي سال اول گرفته تا پرت

 

كردنمون به بيرون توسط دبير فيزيك سال دوم و آويزون كردن شلوار

 

ورزشي به پنكه سر كلاس و یاری رسوندن های بامزه سر جلسه امتحان وکش رفتن برگه های امتحان از دبیر زبان پرت كردن كفش هاي دوستم  ريحانه سر

 

 كلاس به اين ور اونور و چپ كردن ميز دبير همانا و بردنم به دفتر

 

مدرسه همانا . لجي كه با خانم مدير محترم داشتم اذيت كردن يه دختر

 

تو مدرسه با اسم مستعار جنين يا ماهي  یه بار هم که یه سی دی مستهجن لو

 

رفت و بقیه بچه ها از ترس سی دی ها وگوشیاشون رو جاهایی قایم کردن (تو لوله

 

بخاری!! تو کمد معلم!!! تو سطل اشغال سی دی ها رو زیر نیمکتا چسبوندنو بعضی نامردا هم تو کیف

 

 هم دیگه گذاشتن)

 

 خلاصه جاهایی که عقل

 

جن هم به اونجا نمیرسید بیچاره ناظممون

 

 خلاصه خيلي كارهاي ديگه

 

كه با فكر كردن بهشون از خنده روده بر ميشم.... اينم يه عكس كه

 

شباهت زيادي به كلاس خودمون داره و بقیه عکسا رو هم تو ادامه مطلب ببینید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1389/05/08ساعت 15:33  توسط نازنین  | 

وقتی که عاشقی...

 

 

 

زمانی عاشقی ومیتونی ادعا کنی عشقت واقعیه که رهاش کنی...در قفس رو باز کنی و بزاری پرنده ی قشنگت پرواز کنه...آزاد،آزاد...بزار اونقدر بره که تو انتهای آسمون ببینسش...مطمئن باش اگه دلش عاشق باشه وبرگشتنی باشه، برمیگرده ...اما اگه بر نگشت...بسپرش دست خدا...بذار اونقدر پرواز کنه تا به اون جایی که میخواد برسه. به همون جایی که دل کوچیکش شاد باشه واحساس سعادت کنه و تو رو تو رویات خوشحال کنه!!!!!! مثل كاري كه من كردم خواست بره آزادش گذاشتم رفت و ديگه بر نگشت سپردمش به خدا.....

 

+ نوشته شده در  شنبه 1389/04/26ساعت 14:35  توسط نازنین  | 

دلم

 

دلم چون کودکی دلگیر، پا را بر زمین کوبد
که "عمر خویش می خواهم!
روان و راحت و آرام جان خویش می خواهم!"


نمی فهمد دل سرکش
نمی فهمد خطا رفته است بازی را
دل کودک، به هر سازی که می گویم،
برایم باز می گوید که:
"عمر خویش می خواهم، پسم ده نازنینم را!"


برایش قصه گفتم دوش، تا شاید بیاساید
نگاهش همچنان سنگین به لبهایم
هر از چندی به من می گفت:
"یارم کو؟ برایم قصه او گو!"


ز چشمش قطره ای سنگین فرو افتاد
"وای الهام! پاسخ گو!!!
بهارم را کجا راندی؟
نگارم را، امید روزگارم را کجا راندی؟
به هر ساز تو رقصیدم
شکستم، دل نبستم
باز خندیدم!
تلف کردی جوانی را به تنهایی
نگفتم هیچ!
حالا آشیانت کو؟
یار مهربانت کو؟!"

دل تنگم! مزن سنگم! توانم نیست
آری! آشیانم نیست!
یار مهربانم نیست!
بی جرم از برم دامن کشیده است او
من خود، زخمی ام زین غم
مزن سنگم دل تنها! مزن سنگم!
توانم نیست.

 

آری! آشیانم نیست!
یار مهربانم نیست!
بی جرم از برم دامن کشیده است او
من خود، زخمی ام زین غم
مزن سنگم دل تنها! مزن سنگم!
توانم نیست.

+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/25ساعت 15:54  توسط نازنین  | 

بی قرار

بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست

 

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست

 

 

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد

 

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست

 

 

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

 

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست

 

 

باز میپرسمت از مسئله ی دوری و عشق

 

و سکوت تو جواب همه ی مسئله هاست...

(فاضل نظری)

 

خیلی دوست دارم گلم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/21ساعت 13:19  توسط نازنین  |